این پایگاه ، منبع اطلاعاتی بسیار خوبی برای آنانی است که می خواهند در باره ی جریان فتنه و علل و عوامل آن و کلیه مسائل مرتبط باآن اطلاعات بیشتری داشته باشند .
تمامی شما عزیزان را به دیدن این سایت دعوت می کنم :
با سلام به تمامی دوستان ساده - صمیمی و با پوزش از اینکه اینقدر دیر آپ می کنم ..... مسائلی برایم پیش آمده که دل و دماغ و حال و حوصله ی هیچ کاری ندارم تا چه برسه به وبلاگ آپدیت کردن ............... بگذریم
فقط محض ادای وظیفه وعرض ادب به ساحت مقدس سیدوسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بنری که به این مناسبت تهیه کرده ام را تقدیم حضورتان می کنم :
دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست
شمشیرِ دوستان علی در غلاف نیست
در این قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست مالک اشتر همیشه هست
اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است اباذر همیشه هست
همواره دست ها به علمداریت بلند
آسوده خاطرت که برادر همیشه هست
صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست
روشن ترین روایت عمار می شویم
در عشق مقتدا همه تمار می شویم
باسلامی به درخشانی خورشیدکه رسواکننده ی تمامی سیاهی هاست
بعد از گذاشتن مطلبی با عنوان دروغ بزرگ دولت احمدی نژاد و همچنین مطلبی پیرو آن با عنوان جهل مرکب ، عزیز این نظر را گذاشته اند
( اینهم نوعی نون را به نرخ روز خوردن است.
حاجی!ایران فقط مال شما است؟
در ضمن جسارت نباشد فکر کنم این شعر با روحیات خودت بیشتر سازگار است
قسم به همان امام زاده شهراقلید خودت این حرفا رو قبول داری. )
اولاْ این بزرگوار ، آنقدر شهامت شنیدن پاسخ داشته اند که از خودشان هیچ نشانی ( نه آدرس سایت یا وبلاگ نه ای میل نه ..... ) بجای نگذاشته اند تا من جواب را برایشان ارسال کنم
ثانیاً نمی دانم ایشان چه چیزی را ، نان به نرخ روز خوردن مدانند ؟ آیا این مطلب که نوشته ایم بابا قطار شیراز ـ تهران ( برخلاف حتی گفته ی برخی اعضای شورای شهر شیراز و بعضی مسئولان بلند پایه استان ) دروغ نیست و ما خودمان ، چندین بار با آن مسافرت کرده ایم ، نان به نرخ روز خوردن از دید ایشان تلقی می شود یا اینکه اگر جایی ، رئیس جمهور محبوبمان ، اشتباهی داشته است ، به ایشان حدود وحریمش را یادآور شده و اصول و مبانی اعتقادی خودمان را که همان اشاره ی ولایت است را یادآوری کرده ایم ؟؟
کدام مورد از دید این عزیز ناشناس ، نان به نرخ روز خوردن تلقی می شود ؟؟؟؟؟
ایشان نوشته اند یا بهتر بگویم به نظر می رسد پرسیده اند : حاجی ایران فقط مال شماست ؟؟ عرض می کنم ایران مال تمام کسانی است که ایرانی هستند و در چهارچوب مقررات نظام جمهوری اسلامی ایران ، معاند و دشمن مسلح نباشند ..... پس اگر این عزیز اجازه بدهند باید عرض کنیم که بله ..... ایران مال ماست ، همانقدر که مال شماست و ....
ایشان گفته اند : این شعر با روحیات خودت بیشتر سازگار است ! ! ! ! زهی افسوس به حال آنانی که چشم بر نور بسته اند و قسم می خورند شب است ......... فقط عرض می کنم عزیز من ..... قدر گوشه ی آن چشمان لجوجتان رابگشایید ... بخدا هوا آفتابی است ......... خودتان را ازاین همه زیبایی محروم نکنید ...... آیا این بجز جهل مرکب است ؟؟ ما که بدون هیچ عنادی ، قطار راسوار شدیم و لذت هم بردیم و به روح پدر تمام فراهم آورندگان این وسیله ی راحت و مناسب ، از صدر تاکنون ، صلوات وفاتحه فرستادیم ...... این شمایید که چشمانتان را بسته و اصرار دارید که نــــــــــــــــــــــــــــــه شب است ........ قطار هم درکار نیست ............. خوب ، نیست ؟ نباشد .... برای شما نباشد .
ودرآخر نوشته اند : قسم به همان امامزاده ی شهر اقلید خودت این حرفها را قبول داری ؟/
به همان امام زاده ی اقلید ، و به تمامی اجداد معصومینش قسم که بلــــه آخر چطور می توانم قطاری را که خودم و همه ی اعضای خانواده ام سوار شده ایم را قبول نداشته باشم؟؟
اگرهم منظورایشان آن حرفهایی است که درباره ی ولایت و ... نوشته ام .................
خوش بـود گر محک تجربه آید به میان ............... فعــلا حداقل در حد حرف ، یک قدم از دیگران جلوتریم ......... فردای عمل هم از خدا می خواهیم اگر از السابقــون نیستیم .......... از قاسطین ومارقین وناکثین هم نباشیم ////
آمین یا رب العالمین
امیدوارم شما نیز از مطالعه ی آن بهره مند شوید .
لینک مطلب : سایت تبیان
آنچه میخوانید یادداشتی است از حجتالاسلام محمد رضا زائری، نویسندهی کتاب "کتاب مقدس" که در بخش وبلاگ نخبگان "خبرآنلاین" درج شده و اینک با تصرف اندک و البته تلخیص فراوان، فراروی شماست.

... سالها پیش وقتی جوانی در نمایشگاه کتاب تهران با شور و هیجان جلو آمد و گفت : "حاج آقا ! من ولایت فقیه را اصلاً قبول ندارم ". با خونسردی گفتم : باشد ... ، به من خیره شد و متعجب از اینکه مثلاً توی گوشش نزدهام منتظر ماند تا گفتگوی یکی دو ساعت مان روی جدول کنار باغچه کنار سالن یازده تمام شود و او که در ابتدا بدون ذکر القاب از رهبر انقلاب یاد میکرد موقع خداحافظی بگوید : کاش آیت الله خامنهای این حرفها را صراحتاً به مردم میگفتند!
یکی از مشکلات اصلی ما در برقراری ارتباط با مخاطب عام - در دایره اول ایران و بعد برای تبیین موضوعات و مواضعمان در سطح جهان - این است که به زبان درونی ، صنفی ،داخلی سخن میگوییم . زبان صنفی در محیط خاص خودمان قابل فهم است و مشکلی ایجاد نمیکند ولی وقتی به سطح مخاطب عام میآید مشکل درست میشود . بعد از قرنها برای نخستین بار فرصت حاکمیت برای فکر و اندیشه شیعی حاصل شده و اتفاقاً حالا وقتی است که اینترنت هست و ماهواره هست و حرف توی اتاق دربسته نمیماند و روزگار عوض شده و حالا که میخواهیم با دنیا حرف بزنیم وقتی با زبان صنفی خودمان که مخصوص مدرسه و حجره و متن کتاب است با دنیا حرف میزنیم مشکل شروع میشود . این قضیه در همه اصناف و طبقات اجتماعی صادق است ، پزشکان هم در داخل دانشکده و بیمارستان و مطب زبان خاص و اصطلاحات خاص دارند و هر دانش و علم و تخصصی ترمینولوژی خودش را دارد . این زبان و ادبیات و واژگان وقتی در همان اتمسفر و فضا به کار میرود کاملاً قابل فهم و طبیعی است و کارکرد خود را حفظ میکند ولی وقتی به فضا و محیط عمومی میآید قضیه فرق میکند .
در باره این موضوع قبلاً مفصل گفته و نوشتهام که به دلایل گوناگون حوزههای علمیه ما ادبیات خود را به روز نکردهاند . اگر فرهنگهای لغت معروف دنیا هر سال ویرایش جدید دارند رساله توضیح المسائل ما صد سال است ادبیاتش ثابت مانده در حالی که سرعت تغییرات فرهنگی و اجتماعی مخاطب بسیار زیاد است . وقتی میگوییم تقلید مرجع تقلید ما چیزی اراده میکند و مخاطب چیز دیگری میفهمد . شما درک مخاطب عام از تقلید یعنی " تکرار طوطیوار و بی معنی رفتار دیگران " را مقایسه کنید با تعبیر شگرف و زیبای علامه شهید سید محمد باقر صدر که تقلید یعنی گردن بند و قلاده به گردن آویختن و معنیاش این است که فقیه مجتهد بار عمل مکلف را به گردن میگیرد . در واقع فقیه خود را فدا میکند تا شخص مؤمن فردای قیامت آسوده باشد و فقیه در پیشگاه خدا به پاسخ برخیزد .
بین خودتان و خدا این فهم و تلقی کاملاً متفاوت و غریب از مفهوم تقلید چه قدر فرق میکند با آن دیدگاه و تلقی عمومی و رایج ؟ با این دیدگاه دوم چه احساسی پیدا میکنید نسبت به کسی که به خاطر سبک شدن شانههای عمل شما بار اعمالتان را به گردن گرفته است و به جایی میرسد که مثل آیت الله العظمی خوانساری وقتی میخواهند برای یک عمل جراحی او را بیهوش کنند اجازه نمیدهد ومی گوید مردم از من به عنوان یک فقیه عاقل هوشیار تقلید میکنند و اعمالشان به من وابسته و منسوب است و حتی به اندازه ساعتی نمیخواهم از ادراک و فهم خارج شوم . پزشکان با ناباوری کار را آغاز میکنند و در کمال حیرت میبینند که آن بزرگوار تا پایان عمل جراحی و آخرین بخیه به ذکر و تلاوت قرآن مشغول است . این احساس مسئولیت و فداکاری کجا و آن باور غالب و عمومی کجا ؟

من خود هر وقت برای پرداخت خمس سالانهام به محضر یکی از فقهای بزرگوار در تهران میرسم به ایشان عرض میکنم : تمنا دارم محبت کنید و باری از من بردارید ! بر من منت بگذارید و مرا سبک کنید ! چرا که باور دارم او مال مرا پاک میکند و مسئولیتی سنگین برای مصرف این مبلغ ناچیز میپذیرد . حالا من با خیال راحت خدا را شکر میکنم و میروم و توپ در زمین اوست که آیا میتواند این حق را درست ادا کند ، آیا میتواند این مال را به نیازمند واقعی برساند ، آیا میتواند این پول را در جهت صحیح هزینه کند ؟ ( در این باره هم مفصل نوشتهام که اگر حرمت امامزاده ای را متولیاش نگه نداشت چه خواهد شد و باورهای عمومی مردم چگونه تغییر خواهد کرد )
موضوعاتی مثل ولایت فقیه یا امر به معروف و نهی از منکر ( که نظام مترقی و پیشرفته کنترل اجتماعی است که آن را در حد مچ گیری توی خیابان تنزل دادهایم ) یا حجاب دقیقاً در همین نقطه دچار مشکل بدفهمی میشوند ( بد کرداری ما هم از این بدفهمی ناشی میشود یعنی با این دریافت غلط برای روسری و چادر توی سر مردم میزنیم و برای نماز در سالن مدرسه یا پادگان را از داخل قفل میکنیم ! ) و به این ترتیب میآییم و برای تبین اهمیت مفهوم ولایت فقیه و حدود اختیاراتش به تعابیری متوسل میشویم مثل اینکه اگر بگوید زنت بر تو حرام است دیگر طلاق خود به خود جاری است .از تعبیر " إمرأتک طالق " در فهم فقهی و ادبیات حوزوی یک دریافت میشود و در فهم مخاطب عام سال هزار و سیصد و نود ایران و جهان دریافتی دیگر .
کسی باید بیاید و بگوید اصلاً ولی فقیه چه کار به زن و بچه مردم دارد ؟ کسی که خودش و زندگیاش را فدای کشور و مردمش کرده و یک تنه مقابل یک دنیا ایستاده ، کسی که نگذاشته یک وجب از خاک این کشور را کسی غارت کند ، کسی که با همه مشکلات پای پیشرفت حیرت آور علمی این کشور ایستاده و عزت و آبروی این مردم را در دنیا خریده ، کسی که از بالای سرش روسیه و اسراییل و از پایین پایش شیخک های عرب و از راست و چپش آمریکا در افغانستان و عراق شب و روز مشغول تهدید و معرکه گیری اند و در همین حال در داخل هم با جماعتی کودک مزاج روبروست که هم از آنها خنجر میخورد و هم باید لبخند بزند و تحویلشان بگیرد چه کار به زن مردم دارد ؟
ولی فقیه را تبعیت میکنیم چون آگاه است، چون عالم است، اختیارمان را نه کورکورانه و از سر عجز بلکه با آگاهی کامل و اختیار دادهایم دستش چون بهتر از دیگران میفهمد و تشخیص میدهد. چون بیدار است پشت سرش راه افتادهایم، چون چشمهایش باز است به نگاهش اعتماد کردهایم، چون درست تشخیص میدهد همراهش شدهایم
میآییم و مثلاً برای بیان ارادت و تبعیت مان میگوییم اگر ولی فقیه در وسط روز بگوید : " الآن شب است ما میپذیریم ! " اگر ولی فقیه چنین بگوید هم او اشتباه میکند و هم تو که میپذیری ! اصلاً ولی فقیه را ما تبعیت میکنیم چون در شب تاریک زندگی روز را تشخیص میدهد و در روز روشن هدایت از شب حفظمان میکند و اگر روزی ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص ندهد همان لحظه از ولایت ساقط است . چرا عقل و فهم مردم را دست کم میگیریم و نه فقط به مردم بلکه به ولی فقیه و دین اهانت میکنیم ؟
ولی فقیه را تبعیت میکنیم چون آگاه است ، چون عالم است ، اختیارمان را نه کورکورانه و از سر عجز بلکه با آگاهی کامل و اختیار دادهایم دستش چون بهتر از دیگران میفهمد و تشخیص میدهد . چون بیدار است پشت سرش راه افتادهایم ، چون چشمهایش باز است به نگاهش اعتماد کردهایم ، چون درست تشخیص میدهد همراهش شدهایم . قصه، قصه عاشقی و سرسپردگی دلی و حالی نیست بلکه اصل ماجرا درک عقلی و انتخاب آگاهانه است . حالا اگر دو تا جوان بسیجی خواستند چفیه گردنشان بیندازند و علی علی کنند و جای پای آقا را در حسینیه امام خمینی ببوسند ، خوب آزادند ، اما موضوعی به این اهمیت و والایی را تا حد موضوعات مسخرهای مثل سیاه بودن ماست و شب بودن روز ! پایین آوردن ظلم به همه فقهای شیعه است .
جریانی پرافتخار از شیخ طوسی و علامه حلی تا میرزای شیرازی و شیخ انصاری و از شیخ مفید و شهید اول تا سید حسن مدرس و امام خمینی را که حتی دشمنانشان به نزاهت و هوشمندی و تقوا و دانش و آگاهیشان اعتراف دارند و تنها جریانی است که انحراف و خطا تویش استثناست و در طول تاریخ این طور پای مردم ایستاده و مصالح مظلومان بی پناه را در برابر منافع اقتصادی و سیاسی استعمارگران و قدرتها حفظ کرده یکسره ندیدن و به خاطر اشتباه تنی چند اصل موضوع را به فراموشی سپردن بی انصافی است .
مصیبت این است که از افقی چنین متعالی به جایی میرسیم که مسئولیت تبیین مفهومی متعالی مثل ولایت فقیه بر عهده کسانی قرار میگیرد که عظمت ولی فقیه را در نقل قول یک خانم قابله ارزیابی کنند و همین طور بگیر تا همه کسانی که خواسته و ناخواسته حرفهایشان ، دیدگاهشان ، طرز فکرشان میشود خوراک یوتیوب و فیسبوک و بالاترین و نقل قول مجلس و محفل و تاکسی و اتوبوس ! و تقصیر از ملت است نه ، از ماست که بر ماست .
امیر مؤمنان فرمود : " یُستدل علی إدبار الدول بأربع ...نشانه فروپاشی و سقوط چهار چیز است ، مشغول شدن به جزئیات و حواشی ، غفلت از مسائل کلان و اصلی ، کنار زدن اشخاص و مدیران لایق و کارشناس و سپردن امور به افراد ناتوان و فرومایه و پست ! " بله مشکل از خودمان است که تئوری افتخارآفرین فقه سیاسی شیعه را که باید در مهمترین مراکز علمی و پژوهشگاههای علوم سیاسی و مراکز مطالعاتی دنیا در باره اش بحث کنیم و ادعا داشته باشیم و سرمان را بالا بگیریم در حد منبریها و مداحهای یک هیأت خانگی پایین آوردهایم و نمیفهمیم انتشار حرفی که شاید با ارفاق و تسامح در یک روضه زنانه مقبل و بل قابل تحمل باشد ، در سطح عمومی چه نتیجهای دارد ؟!
درک مخاطب عام از تقلید یعنی " تکرار طوطیوار و بی معنی رفتار دیگران " را مقایسه کنید با تعبیر شگرف و زیبای علامه شهید سید محمد باقر صدر که تقلید یعنی گردن بند و قلاده به گردن آویختن و معنیاش این است که فقیه مجتهد بار عمل مکلف را به گردن میگیرد. در واقع فقیه خود را فدا میکند تا شخص مؤمن فردای قیامت آسوده باشد و فقیه در پیشگاه خدا به پاسخ برخیزد
در یکی از کتابهایم با نام " ما سخاوتمندترین مردم دنیا هستیم ! " به همین درد دلها پرداختهام که چنین ارزشهایی ،چنین مردمی ،چنین تاریخ و تمدن و پیشینهای ،چنین موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی ، چنین منابع طبیعی و قابلیتهای اقتصادی ، چنین شهدا و سرداران سرافرازی را هر ملتی در هر جای دنیا داشته باشند چه میکنند و ما چه طور با تمام قوا به غارت و حراج همه داشتههایمان برخاستهایم .
حیف است که گروهی دانشجویی از قوات لبنانیه یعنی نیروهای سمیر جعجع و دشمنان حزب الله و ایران کتاب آیت الله جوادی آملی را با هم مباحثه کنند و در باره ولایت فقیه حرف بزنند و ما خودمان توی ایران و بین خودمان اهل مطالعه علمی و بحث جدی نباشیم.
نویسنده: محمد رضا زائری، خبرآنلاین
گروه دین تبیان





